آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
#..Bia2S3N..#
یک شنبه 24 بهمن 1389برچسب:, :: 18:20 :: نويسنده : S3N
يه نوشته احساسي در روز احساسي(ولنتاين) چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس... یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس . یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی! یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه... غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی! یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه... غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... عزيزم ولنتاين مباركككككك...
خوب بود دوستاي گلممم ؟؟؟ اميدوارم بيشترازهميشه عاشق باشين...
بازم اين روز زيبا و عشقووووووووولانه روبه شما عاشقان تبريكككككك ميگم...
نظرات شما عزیزان:
سلام
ممنون که بهم سر زدی . بازم پیشم بیا ، خوشحال میشم .
سلام آبجی
از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم سکوت می نوازد و درخت شاهد باران عشقم با ترانه باد می خواند دستم گم کرده راهش را بی جهت در جیبم می خزد پاهایم سنگین اند بار غمی به دوش دارم با هر گامم زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم و اشک هایم را پشت سر می گذارم در بدنم جریان دارد حضورش اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست با خودم می گویم به کجا می روم آن چه اینجا می جویم چیست؟ در فکر هستم من و او اینجا و ناگهان با هق هقم دیگر نواختنی نیست هوا سرد است تنها میگریم به یاد شبی که با او خندیدم آه من در کنار او و حضورش عاشقانه زیر باران رقصیدم و عطر نابش را بوییدم خندیدم... از غم چشمهایش رنجیدم... همه را پوستم گواه می دهد... عاشقانه،بی ترس،بی لرز زیر بوسه های آسمان دست هایم را گرفت محو گرمای وجودش بودم که در دلم عشقی جاویدان را نوشت جلوی این نیمکت به درخت شاهد چشم می دوزم تنهایم اما امروز... تکرار میکنم بودنش را و از نبودنش این جا تنها می سوزم باد سردی می وزد دست هایم گم می شوند در جیبم تنها به تنهایش و تنهاییم می اندیشم چشم های خیسم را می بندم بای
salam mer30 ke beman sar zadid....
man linketon kardam.... mamnoon az link...
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |